السيد الطباطبائي

234

مجموعه رسائل ( فارسى )

قرآنى در قذارت معنوى در چند مورد استعمال شده « رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّيْطانِ » . « 1 » و در آيهء تطهير بر حسب ظاهر اطلاق رجس اعم است ولى مصب و جريان آيهء شريفه ارجاس باطنى است و الف و لام ( الرجس ) يا براى جنس است يا استغراق در هر صورت افادهء عموم مىكند ، ولى آن بزرگواران قطعاً خودشان را از ارجاس ظاهرى پاكيزه نگاه مىداشتند و آنچه در اسلام « نجس » است بدون شك از آنها اجتناب مىفرموده‌اند . ارجاس باطنى كه خداوند آنها را از آن پليدىهاى معنوى پاكيزه گردانيده شامل تمامى پليدىها و قذارت‌هاى باطنى است و تمامى ارجاس معنويه از اوصاف رذيله و صفات مذمومه از گناه و عصيان و جهل و نادانى و حرص و طمع و حسد و بخالت و لئيمى و غباوت و سهو و نسيان و كينه دوزى و عداوت و بى بندوبارى و هرچه از اوصاف مذمومه محسوب است از آن بزرگواران دفع شده است . و به عبارت ديگر : آيهء شريفه دلالت بر كبراى كليه دارد و آن عبارت از نفى كليهء ارجاس و پليدىهاى معنوى از اهل‌بيت عليهم السلام است و هر يك از افراد ارجاس باطنيه از اهل بيت عليهم السلام دفع شده است و آن افراد از ارجاس از مصاديق و صغريات آن كبراى كلى است و منطبق بر آن شده و نتيجهء صحيحه مىدهد و لذا با عبارت عربى شريف كه بهتر مطلب ادا مىشود چنين بايد گفت : « الذنب أو الجهل أو الحسد أو . . . رجس ؛ و كلّ رجس فهو منفي عن أهل البيت عليهم السلام ؛ فالجهل أو ، . . . منفيّ عنهم عليهم السلام » . آيا كدام رجس باطنى بالاتر از جهل و نادانى است ؟ پس به موجب آيهء شريفه امام بايد به چيزى جاهل نباشد و الا با آيهء شريفه تطهير سازش ندارد و خلاف مدلول مطابقى آيه است ، زيرا جاهل بودن با عموم اذهاب رجس و كبراى كلى منافات دارد . كسانىكه امام را فقط عالم به احكام شرعيه مىدانند « 2 » و جاهل به ساير موضوعات

--> ( 1 ) . مائده ، آيه 9 ( 2 ) . اگر از علماى قرون گذشته اين حرف را قبل از چند قرن پيش گفته‌اند دليلشان اين است كه ادعاى اين‌كه امام‌حوادث آينده را مىداند بىدليل است . معلوم مىشود گويندهء اين حرف از اخبار متواتره چشم پوشيده و تعمق در آيهء شريفهء تطهير ننموده است كه بهترين دليل است و آنهايى كه اين حرف را گفته و رفته‌اند آيا ما هم مىتوانيم با وجود ادلهء بسيار قوى تقليد از آنها نماييم در صورتىكه مىبينيم آنان چندان تحقيق و غوررسى در اين مطلب اعتقادى نكرده‌اند و تعجب از قول كسى است كه گويد : اين مسئله نتيجهء عملى مهمى ندارد آيا مسئلهء اعتقادى كه نتايج مهم اخروى دارد و موجب معرفت كامل به مقام شامخ الهى امام است به اندازهء نتيجهء عملى دنيوى نيست ؟ آيا نتايج عملى دنيوى اهميتش از نتايج اعتقادى اخروى بيشتر است ؟ و حال آن‌كه اعتقادات به مراتب از غير اعتقادى و عملى اهميت زياد دارد . و گفته شد كه اين مسئله ضرورت خاصه دارد و بر اشخاص با استعداد و صاحبان علم و دانش از قبيل واجبات مطلقه است كه بايد علم و اعتقاد برسانند و الا معرفت‌شان نسبت به امام كه از اصول دين است ناقص است